زندگی پر از نشيب و فراز است اندوه وشادی مصيبت وعافيت سختی وراحتی ناکامی وکاميابی شکست وپيروزی از پديدهای طبيعی وقهری است که بطور نسبی لحظه های زندگی هر إنسان را تشکيل ميدهد به هنگام سختيهاوناکاميها وشکستها ومصيبت ها است که إنسان بايد برد باری وشکيب بخرج دهد و دررو برو شدن با ناملايمات زندگی صبر پيشه کند هنگامی که برای إنسان بلا ومصيبيتی رخ ميدهد زماني که تلخکاميها ونامراديها يکی پس از ديگری به سراغ إنسان می آيد وآنگاه که شکست ونابکامی أمان از دست آدمی ميگيرد وگاهی که چرخ فلک بيوفائی آغاز ميکند جز با سلاح صبر وبرد باری باکدام أسلحه ميتوان بمبارزه آنها رفت . زندگی امروزی زندگی إجتماعی است ودرزندگی إجتماعی بدون دوست نميتوان عمری سپری کرد واز رنج تنهائی آسوده زيست با توجه بهمين نياز معنوی است که هر کس بايد دوستان مناسبی را به مصاحبت خويش برگزيند که از مواهب دوستی ومؤانست بر خوردار باشد . أما به إين نکته أساسی توجه داشت که با هرکسی نميتوان أنس وألفت پيدا کرد لازمه موفقيت در پيدائی دوستان خوب أنست که إنسان قبل از هر چيز به آئين دوست يابی آشنا باشد ورمز نفوذ کردن در دلها مردم رابداند ودوستان خوب وارزشمند رانسبت بخويشتن جلب کند . گفتم هرکسی سزاوار دوستی ومصاحبت نيست وبايد کسانيرا به دوستی إنتخاب کرد که از حيث شايان دوستی باشند وبفضائل اخلاقی وسيرتهای إنسانی آراسته گردند .
درحقيقت يار یکدل کيمياست
همچون صدف کمياب وهمچون درپربهاست
پيش از إين گر يار يکدل داشتم
بام خود تابه عرش می أفراشتم
دوستان سخت پيمان را زدشمن باک نيست
شرط آنکه يار أز پيوند يارش نگسلد
يک هزاران خيط يكتورا نباشد قدرتی
چون بهم برتافتي إسفنديارش هم نگسلد
راستی ماآدمها عجيب ترين مخلوقات زمين هستيم هيچوقت نمی شود إنسانها را شناخت يکی برای بدست آوردن پولی يا چيزی کارد به روی شاهرگ همنوع خود ميگذارد وبانهايت بيرحمی وشقاوت اورا ازبين ميبرد ود يگری أسوة ايثار وسنبل فداکاری است که به نفع ديگری خود ش رافدا ميسازد يکی برای زنده ماندن خود هفت تيررا روی گيچگاه دوستش می گذارد وبی آنکه لحظه ای بينديشد ماشه را ميچکاند ومغزش را متلاشی می سازد وديگری حاضر می شود برای شخص ديگری قسمتی ازبدن خود هدية دهد حاضر ميشود روی تختهای بيمارستان َبخوابد واعضای بدن خودرا مايه بگَذارد وبه آن يکی تقديم کند تااونيز بماند وببيند زيبائيهای دنيارا ويکی هم چشم فرزندان خودرا از حدقة بيرون می کشد تاخود دمی ديگر بر مسند خلافت حکم فرمانی تکيه زند آن بدست آوردن ارث پدردست به هيجان وجنجال وهياهو می زند « واين تمام اموال وثروتش راوقف خيرية وساختن بيمارستان ومدرسة و مسجد ميکند»
واقعا که اين آدمها را نمی شود شناخت هميشه در حال تغير هستند ودر مرز خوب وبد درنو سان يکی سپری افق روشن وبی إنتهای خوبی ونيکی با مال فداکاری وايثار در حرکت است وديگری ميل به کوره راهای گنده وتاريکی ر يش دارد در ظاهر همه همانند هم با شکل وشمايلی يکسان در ساختار وجودی اما در نگاهی گذرا که به نهانخانه دل هرکدام نگاه کنی می بينی چه غوغای برپاست وچه تفاوتهای دارد تفاوتها اززمين تاآسمان أسوة های از پليدی دورنگی ريا دروغ وتزوير ونفرت بردور ميزی گرد هم آمده اند تا أفسار ولگام صاحبشان رادر دست بگيرند وبه سوی نيستي ونابودی سوق دهند ودستان صاحب خودرا برای عملی پليد وزشت آماده گردانند واورا به ورطه وهلاکت بيندازند ودرروی ديگر سکه سنبلهای از نيکی وخوبی وراستي ومهربانی وعشق وفداکاری گرد هم نشسته اند که تاباکمک هم شخصی را به روی دستها بلند کنند وبالا ببرند ودستانش را حلقة عطر محبت بزنند با اين همه شناخت انسان کاری ساده وسهل نيست نقاش خبره وزبردستی نمی تواند پليدی ودو رنگی ويا فداکاری وراستی را به تصوير د رآورد نميشود نيرنگ وريارا به تحرير در آورد
در خلايق روحهای پاک هست
روحهای تيره وگلناک هست
اين صدفها نيست در يک مرتبة
در يکی در است ودر ديگر شبه
نه نيکان را بد افتادست هرگز
نه بد کردار را فرجام نيکو
بدان رفتند ونيکان هم نماندند
چه ماند ؟ نام زشت ونام نيکو
چو دولت خواهد آمد بنده ايرا
همه بيگانگانش خويش گردند
چو بر گرديد روز نيکبختی
در ديوار با أو نيش گردند
قضا شخصی است پنج انگشت دارد
چو خواهد ازکسی کامی بر آرد
دوبر چشمش نهد دونيز برگوش
يکی بر لب نهد گويد که خاموش
کريم زاده چو مفلس شود بدو پيوند
که شاخ گل چو تهی گشت بارور گردد
لئيم زاده چو منعم شود ازو بگريز
که مستراح چوپر گشت گنده تر گردد
اگر غم را چو آتش دود بودی
جهان تاريک بودی جاودانه
در إين گيتی سراسر گر بگردی
خردمندی نبينی شادمانه
+ نوشته شده توسط salah در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت
21:42 |