بلوچستان در کتابهای تاریخ به سرزمین رستم دستان مشهور است . آنچه مسلم است بلوچستان در زمان هخامنشیان بسیار آباد تر از امروز بوده است . در کتیبه های داریوش بزرگ در کرمانشاه نام آن برده شده است . داریوش بزرگ از رخج به نام بلوچستان ایران نام می برد . این شهر آریایی همان گدروسیا باستانی یونانی ها است . اسکندر شرح لشگر کشی هایش را به گدروسی در تاریخ ثبت کرده است . وی از دریانوردی فرمانده اش به نام نیارخوس در دریای مکران ( دریای عمان ) نام برده است . ولی قدیمی ترین نامی که بر این نواحی بلوچستان داده شده است مکا می باشد . نوشته های هرودوت مورخ یونانی دلیل محکمی بر این باور است . مکا یا سیستان و بلوچستان کنونی ساتراپ چهاردهم شاهنشاهی گسترده هخامنشی بوده است . جغرافی دان نامدار بطلیموس بلوچستان را به دو بخش می داند که نیمی متعلق به ایران و نیمی دیگر به هند تعلق داشته است و کشوری به نام پاکستان وجود خارجی نداشته است . نام بلوچستان در پیش از اسلام بیشتر به همان گروسی خوانده می شده است ولی پس از حمله اعراب به ایران مکوران - مکران - مک کران خوانده شد . دریای عمان نیز نام ساختگی برای کشور عمان امروزی است و در بسیاری نقشه های باستانی دریای مکران نام داشته است . فردوسی بزرگ بلوچ ها را جزوی از ارتش کیخسرو شاه ایران نامیده است . جای دیگر از جنگ بلوچها با انوشیروان سخن میگوید . قوم جت مشهور ترین اقوامی هستند که در این سرزمین ساکن بودند .
بند 10- از کتیبه جهانی بیستون
داريوش شاه گويد : آن وهيزدات که خود را برديا ( فرزند کوروش بزرگ ) مي خواند او سپاه به رخج ( سیستان ) فرستاده بود . برعليه وي "وان نام پارسي" بنده من شهربان رخج و مردي را سردار آنها کرده بود . . . داریوش می گوید بعد از نبرد با بردیای دروغین همه دروغگویان و شورشیان اش را شکست دادم و فرمانروای رخج شدم .
کتيبه داريوش بزرگ در نقش رستم
به خواست اهورامزدا این است شهرهایی که من جدا از پارس متعلق به ایران کردم . بر آنان حکمرانی کردم .آنچه از طرف من به آنان گفته شد آنرا کردند . قانون من است که آنان را نگه داشت : ماد - خوزستان - پارت - هرات - بلخ - سغد - خوارزم - زرنگ - رخج - ث ت گوش - گندار - هند - سکائیهای هوم نوش - سکائیهای تیز خود - بابل - آشور - عربستان - مصر - ارمنستان - کپد و کیه - سارد - یونان - سکائیهای ماورای دریا - سکودر - یونانیهای سپر روی سر - لیبیها - حبشیها - اهالی مک - کارائیها
یکی گرز دار از نژاد همای به راهی که جستیش بودی بپای
سپاهش ز گردان کوچ و بلوچ سگالیده جنگ و بر آورده خوچ
و پیرامون مکران فردوسی بزرگ چنین فرموده است :
از ایران بشد تا به توران و چین گذر کرد از آن پی به مکران زمین
خراسان و مکران زمین پیش توست مرا شاد کامی کمی و بیش توست
بر شاه مکران فرستاد و گفت که با شهریاران خرد با جفت
همه شهر مکران تو ویران کنی چو بر کینه آهنگ شیران کنی
در حدود سال 128 تقریبا پیش از میلاد سیستان توسط سکاها فتح شد و نام شهر بر پایه تصرف سکاها سیستان گذاشته شده است به معنی محل سکاها . در این سال اردوان دوم شاهنشاه مسن ایران بود که هنوز دولتشان قدرت کافی برای مقابله در برابر تجاوزات بیگانگان را نداشتند . ولی بعدها به یکی از قطب های قدرتمند آسیا تبدیل شدند . اردوان در سال 124 تقریبا پیش از میلاد درگذشت .
مهم ترین سند مکتوبی که پیرامون سیستان و بلوچستان موجود است متن پهلوی دوره ساسانی است . در بخش شهرستانهای ایران در دوره ساسانی نیز اشاره کوتاهی به سیستان شده است ولی در قسمت شگفتی ها سیستان مورخین ساسانی چنین نگاشته اند :
شگفتی و ارزشمندی سرزمین سیستان نسبت به دیگر شهرهای ایران از این روی بیشتر است :
- به دلیل آنکه رود هیرمند و دریای فرزدان و دریای کیانسه و کوه اوشد اشتار اندر سرزمین سیستان قرار دارد .
- زایش و پرورش هوشیدر و هوشیدرماه و سوشیانس زرتشت اسپنتمان که از آن ما را خبر داده است و رستاخیز خواهد شد از این سرزمین است .
- یکی آنکه بر تخمه و نژاد کیانی در این سرزمین گزند وارد آمد .
- از فرزندان فریدون - سلم که کشور روم و توچ که ترکستان را شاهی می کرد ایرج که ایران را شاهی می کرد کشتند و از فرزندان ایرج به جز کنیزی هیچ کس نماند .فریدون به دریای فرزدان در سیستان رفت و از اردویسوراناهید و دیگر ایزدان که مقام بزرگ داشتند برای باز بدست آوردن ایرانشهر و فره کیانی نیایش کردند .
- گشتاسب شاه دین را به دریای فرزدان روایی بخشید .
نخستین شاگردان زرتشت به سیستان و سپس به دیگر ممالک رفتند .
- چاشتن و رواداشتن دین اندر سیستان را اوستا نسک به نسک به دوده بهان فراز یافت .
- اسکندر گجستک چون به ایرانشهر سیستان رسید ایرانیان را که آئین مغ و آتش داشتند گرفت و کشت .
بن مایه : متون پهلوی - ترجمه آوانوشت - گردآورنده جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب آسانا صفحة 70
والله أعلم بالصواب إدامه دارد