آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت
آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت
|
لله الحمد قبل کل کلام |
به صفات ذوالجلال و الاکرام | |
|
هر چه مفهوم عقل و ادراک است |
ساحت قدس او از آن پاک است | |
|
به هوا و هوس در او نرسی |
تا ز لا نگذری به هو نرسی | |
|
ای همه قدسیان قدوسی |
گرد کوی تو در زمین بوسی! | |
|
پرتو روی توست از همه سو |
همه را رو به توست از همه رو | |
|
قطع این ره به راهپیمایی |
کی توان گر تو راه ننمایی ؟ | |
|
بنما ره! که طالب راهیم |
ره به سوی تو از تو میخواهیم | |
|
احدی، لیک مرجع اعداد |
واحدی، لیک مجمع اضداد | |
|
اولی و تو را بدایت نی |
آخری و تو را نهایت نی | |
|
ذات تو در سرادقات جلال |
از ازل تا ابد به یک منوال | |
|
بر تو کس نیست آمر و ناهی |
همه آن میکنی که میخواهی | |
|
ای جهانی به کام، از در تو! |
کام خواهم نه دام از در تو | |
|
به جوار خودم رهی بنمای! |
در حریم دلم دری بگشای! | |
|
غایب از من، مرا حضوری بخش! |
به سروری رسان و نوری بخش! | |
|
هر چه غیر از تو، ز آن نفورم کن! |
پای تا فرق غرق نورم کن! | |
|
چند باشم ز خودپرستی خویش |
بند، در تنگنای هستی خویش؟ | |
|
وارهانم ز ننگ این تنگی! |
برسانم به رنگ بیرنگی! | |
|
میپرد مرغ همتم گستاخ |
در ریاض امید، شاخ به شاخ | |
|
که ز بام تو دانهای چینم |
یا ز نامت نشانهای بینم | |
|
ای که پیش تو راز پنهانم |
آشکارست! تا به کی خوانم | |
|
شیر خدا شاه ولایت علی |
صیقلی شرک خفی و جلی | |
|
روز احد چون صف هیجا گرفت |
تیر مخالف به تنش جا گرفت | |
|
غنچهی پیکان به گل او نهفت |
صد گل راحت ز گل او شکفت | |
|
روی عبادت سوی مهراب کرد |
پشت به درد سر اصحاب کرد | |
|
خنجر الماس چو بفراختند |
چاک بر آن چون گلاش انداختند | |
|
غرقه به خون غنچهی زنگارگون |
آمد از آن گلبن احسان برون | |
|
گل گل خونش به مصلا چکید |
گفت: چو فارغ ز نماز آن بدید | |
|
«اینهمه گل چیست ته پای من |
ساخته گلزار، مصلای من؟» | |
|
صورت حالاش چو نمودند باز |
گفت که: «سوگند به دانای راز، | |
|
کز الم تیغ ندارم خبر |
گرچه ز من نیست خبردار تر | |
|
طایر من سد ره نشین شد، چه باک |
گر شودم تن چو قفص چاک چاک؟» | |
|
جامی، از آلایش تن پاک شو! |
در قدم پاکروان خاک شو! | |
|
باشد از آن خاک به گردی رسی |
گرد شکافی و به مردی رسی |
بسم الله الرحمن الرحیم
«کل نفس ذائقة الموت وکل من علیها قان ویبقی وجه ربک ذوالجلال والإکرام »
هـــــــــــــو الـبـــــــــاقـــــــــــــــــــــــــی
محمد حسین عباس درک طاهری روز پنجشنبه تاریخ ۲۰شعبان 1429هجری
برابر با ۲۱/08/2008م نداء حق را لبيک گفت
ودار فانی را الوداع ورهسپار دار البقاء گردید ودر راس الخیمة به خاک سپرده شد
روحش شاد ويادش گرامي باد.
در گذشت شاد روان المرحوم والمغفور له بإذن الله تعالی را به خانواده آنمرحوم و إيل طاهرزائی درسراسر دنیا تسلیت عرض میکنم وبرای شادروان رحمة والمغفرة الواسعة وبرای بازماندگان صبر جمیل واجر جزيل وشکيبائی را از إيزد منان مسآلت دارم وخودرا شریک غم واندوه میدانم .
إنا لله وإنا إلیه راجعون .
المخلص/ آل دوستین

