خداوند تبارک تعالی در کتاب شریف آسمانی (قرآن مجید) مثلهای فراوانی در موارد مختلف بیان نموده چنانکه خود می فرماید :-
تلک الأمثال نضربها للنُاس (آیة43 از سورة عنکبوت ) وإين مثل ها را میزنیم (بیان میکنیم ) برای مردم .
سعدی درباره دانشمندی که به علم خود عمل نکند چنین مثل میزند:-
نه محقق بود نه دنشمند چارپائی بر او کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم وخبر که براو هیزم است یادفتر
بنا برإين مثل زدن یا تمثیل مطلبی را فهماندن از اسباب بلاغت ورسائی سخن محسوب میشود مخصوصاٌ وقتی که سخن در زمینه اخلاق باشد وبخواهند کسی رابکاریث پسندیده تحریص وترغیب کنند ویا فردی را ازارتکاب امری مذموم وناپسند باز دارند.
لذا نویسندگان توانا بويژه معلُمان اخلاق من باب تمثیل گاهی داستانی را به نثر یا نظم بیان میکنند که براستی تحسین انگیز است وباآن داستان استادانه یک اندرز عالی ویک دستور اخلاقی مؤثری بخواننده میدهند مانند إين حکایت که شنیده اید :-
خارکش پیری با دلق درشت پشته ای خار همی برد به پشت
لنگ لنگان قدمی بر میداشت هر قدم دانه شکری می کاشت
درإين اثناء تصادفاٌ نوجوانی زجوانی مغرور فرا راه او میرسد وخطاب به پیر مرد خارکش آن بنده شاکر وصابر خدا با لحنی که شاید ازاعتراض واستهزاء خالی نبود می گوید :-
توبا سُن وسال وضعف وپیری وخستگی جسمی پشته ای از خار بر پشت داری وباپای لنگ گام میزنی وبا إين فلاکت وبد بختی که گريبان گیر توشده باز هم خدارا شکر می گوئی وآخر چه نعمتی خدا بتو داده واز کدام موهبت خدائی بر خورداری که با إين حال زار ونزارت به ثناء وسپاس خداوند مشغولی
پیر مرد بیدار دل وهوشیار در جواب او می گوید :-
شکر گویم که مرا خوار نساخت به خسی چون تو گرفتار نساخت
شکر می گویم که بر در ارباب بی مروت دنیا نمی إيستم وطلب لقمة غذائی نمیکنم
کأی فلانی چاشت بده یا شامم نان وآبی که خورم واشامم
سپس از جوان نادان دور میشود وبراه خود إدامه میدهد.
شاعر با طرح إين حکایت میخواهد بیاموزد که« آلوده منُت کسان کم شو تا یکشب در وثاق تونانست ای نفس برسته قناعت شو کآنجا همه چیز نیک ارزان است » .
یا بهر دونان منُت دونان مبر منُت کسان همچو زنجیر اسارت است که بکردن انسان می افتد ومنُت پذیری آدمی را خوار وخفیف میکند زیربار منُت إين وآن رفتن ارزش وشخصیت آدمی را پایمال وضعف وزبونی انسان را آشکار می سازد وبدون تردید إيمان انسان را نسبت به مددولطف وحمایت خداوند که هماره شامل حال بندگانش میباشد متزلزل می گرداند اگر انسان بآنچه دارد وآنچه با کُد یمین وعرُق جبین خود بدست می آورد وهر چند اندک باشد بسازد وقناعت کند بهتر از آنست که با قبول منُت ديگران منافعی بیشتر بچنگ آورد .
باید اضافه شود که قناعت بإين معنی نیست که در تحصیل معاش از تلاش وکوشش باز إيستیم وسجالی وتنبلی وسستی رازیر نام قناعت پيشه خود سازیم ودر فقر ومکنت بسر بریم بلکه قناعت یعنی دورشدن واجتناب از حرص وولعی است که بعضی ها برای ثروت اندوزی از خودنشان می دهند بهر طریق که میٌسر شود مالی را فراچنگ آرند .
آیا بانداشتن آزادی وآزادگی واز دست دادن عزت وسربلنید از چنین مالی میتوان متُمتع ومتلُذذ شد ؟ البته نه .
مختصر إينکه شاعر از فرمایش رسول أکرم (ص) که فرمود اگر کسی طناب بر گيرد وبا پشت هيزم کشد اسانتر از إين است که نزد ثروتمندی رود وچیزی طلب کند الهام گرفته وبه ما می آموزد که با اندک خود خوشنود وقانع بودن به از آلوده منُت ديگران شدن است . سعدی میگوید
سرکه ازدسترنج خویش وتره بهتر ازنان دهخدا ئبره
برای بهتر نشان دادن واهمیت وارزش وفایده ضرب المثلها إجازه بفرمائید دو ضرب المثل رابرای نمونه در إيجا ذکر کنم :-
تقریباٌ در میان بسیاری ازمردم ما إين ضرب المثل « برای دستمالی قیصریُة را آتش زد » رواج دارد ومفهوم آن خیلی روشن است یعنی افراد بی دانش وخود خواه ومنفعت طلب برای سود اندک وخیلی ناچیز خود منافع جامعه ای ویا عدُه کثیری ازمردم را به نابودی می کشند در حالیکه افراد باید منافع ومصالح جماعت وجامعه را برسود اندک ویازیاد خود ترجیح دهند وبرای تحصیل سود شخصی بزیان مردم اقدامی نکنند وإين خود یک اصل انسانی واجتماعی است که باید در تمام شئون زندگی خود واجتماع رعایت نمائیم .
ضرب المثل دیگر« هرکه به امید همسایه به نشیند گرسنه می خوابد» پر واضح است هر کس که برای رفع حوائج خود نخیزد ودر خانه بنشیند ودست روی دست بگذارد ومنتظر بماند که همسایه به اوکمک کند ونیازش را برآورد نتیجه ای جز بیچارگی ومحرومیت نخواهد دید زیرا او از تحمُل زحمت کار سرباززده آسایش وتن پروری را برگزيده واز إينکه خودرا به رنج افکند هراس داشته واز دژگران بدون استحقاق وجهت توقُع مددومساعدت داشته است بدیهی است که در زندگیناتوان می گردد واز لذُت کار وفعالیت بی بهره می ماند .
چنین فردی نه فقط از یک زندگانی آبرومندانه بی نصیب است بلکه سراسر عمر خود را در بیحاصلی فقر ونکبت بد بختی رنج خفُت وذلُت بسر خواهد برد .
توجُه فرمودید که إين ضرب المثل تا چه حد آموزنده است . أوُل إينکه مارا از تنبلی وسستی وعطلت وبیکاری وتوقع بی جا وبیمورد از دیگران داشتن حتُی ازهمسایه وقوم وخویش نزدیکان خود بر حذر می سازد .
دوم إينکه مارا بکار واقدام وقیام برای بر آوردن نیازمندیهای خود وادار می کند .
سوُم آنکه مارا از إتکُاء به غیر وإعتماد به معاونت دیگران باز میدارد .
تصور میکنم برای پی بردن به فوائد ضرب المثل ها همینقدر که گفته اند کافی باشد اکثر مردم ما دربیان مطالب خود به مثل وضرب المثل متوُسل میشوند زیرا آوردن یک ضرب المثل فهم مطالب را آسانتر وتوضیح مقصود را سهل تر می سازد تا آنجاکه به جرأت میشود گفت کمتر کسی است که درسخن گفتن از ذکر مثالها وضرب المثل ها سود نجوید .
گوینده با استفاده ازیک ضرب المثل هرچند کوتاه باشد خودرا ازشرح وبسط سخن بی نیاز می سازد وبلا اداء آن یک جمله کوتاه مطالب کلُی وعام را به شنوده می فهماند وشنوده هم درحُد استعداد وهوش وذکاوت وادراک خود موضوع سخن را در می یابد .

